تبلیغات
پایگاه مقاومت بسیج شهدای الهادی(ع) - بصیرت چیست و بصیر كیست؟

پایگاه مقاومت بسیج شهدای الهادی(ع)
 
بزرگتر از آمریکا هم نمی تواند هیچ غلطی بکند. مقام معظم رهبری
مردمی كه پیش از اشاره رهبر خود، حماسه جاوید نهم دی را می آفرینند و سر فتنه گران را به سنگ می كوبند، از وجود تمایزی روشن میان زمانه ما و امیرالمومنین(ع) خبر می دهند. تمایزی كه این بار از به محاق رفتن حق مداری جلو می گیرد. آنچنانكه پس از این رخداد سترگ، سران فتنه و نفاق یكی یكی برای نجات خود از مهلكه، راه های گریز را می جویند. این حضور حماسی و خدایی به طور قطع از وجوه بارز تمایز زمانه ما با دوران امیرالمومنین است. ولی نكته اینجاست كه علاوه بر ویژگی های خواص دوره مولا (اشرافی گری، نفاق، گرایش به سكوت و براندازی)، نخبگان امروزین جامعه ما، بار انحراف مردمان زمانه امیرالمومنین(ع) را هم به دوش می كشند. به طوری كه بی بصیرتی خصوصیت بسیاری از آنان شده است.
حوادث خیره كننده اخیر در حالی بروزكرد كه شیعه تا فتح دوباره خیبر فقط چند ضربه شمشیر فاصله دارد؛ كه اگر این رخداد خارق العاده رخ بنماید جایگاه اسلام و شیعه به گونه ای دیگر رقم می خورد. در چنین شرایطی شاهد چالش و تردید افكنی در قلب جهان تشیع بودیم و از این دردناك تر، فتنه گری و یا سكوت مرگبار نخبگانی را به چشم دیدیم كه آبروی خود را از انقلاب و اسلام گرفته اند.
در چنین برهه حساسی بر همه وفاداران به انقلاب و میراث اهلبیت(ع) است در جنگ نرمی كه با حركت های ساختارشكنانه حذف دستاورد بزرگ شیعه، حكومت اسلامی را هدف گرفته است، قدمی را از باب وظیفه بردارند. موسسه اشراق حكمت و فرهنگ برآمده جمعی از دانشجو- طلبه های حوزه علیمه قم است، كه به عون الله تعالی، با رویكرد حكومتی، حضور پیشتازانه در علوم حوزوی و دانش های مربوطه را وجهه همت خود دارد، با همه بضاعت مزجات خویش، مانند آحاد مردم، مددرسانی به نظام بسترساز فرج را از جمله وظایف اساسی و علمی خود می داند.
از این رو توجه به كارهای مطالعاتی را كنارنهاده وبرای چاره اندیشی در خصوص شرایط موجود به همفكری نشستیم. در نهایت بناشد كه مجموعه هایی پژوهشی در قالب بررسی تحلیلی و آسیب شناسانه انتخابات دهم، ارزیابی تاریخی و جریان شناسانه از دوره امیرالمومنین(ع) و مشكلاتی كه آن حضرت در مدت كوتاه حكومت خود با آنها دست به گریبان بود را عرضه كنیم و نیز به زمینه و زمانه فتنه و شگردهای فتنه گران از منظر امام سجاد(ع) و نقش روشنگری های صحابی با بصیرتی چون عمار توجه كنیم كه مجموعه حاضر، حاصل بخشی از این هم اندیشی است.
در مجموعه حاضر از تطبیق رویدادها بر شرایط حاضر پرهیز كرده ایم البته فضای مباحث به حدی روشن است كه شاید نیازی به این كار هم نبود.
امید آنست كه حاصل اندك این تكاپو، كه برخاسته از دغدغه های اصیل مردمی است، برای روشنگری و تجربه اندوزی در سیر به سوی حل مشكلات كنونی موثر باشد. هرچند وضعیات پیش آمده تا همین امروز هم بركات بی شماری عاید ملت و انقلاب كرده است كه شرح آن مجال دیگری می طلبد.
بصیرت
اگر كسی برگ های تاریخ اسلام را تورق كند، به این حقیقت پی می برد كه امت پیامبر(ص) در اثر تسامح و سهل انگاری هایی كه از خود بروز داد به دردهای سختی مبتلا گردید؛ به طوری كه اواخر خلافت عثمان مردم دریافتند گرفتار بیماری جانكاهی هستند كه آسایش و آرامش شان را ربوده است. از این رو در گام نخست به دنبال امیرمؤمنان(ع) رفته، افسار عنان خلافت را با اصرار به دست آن حضرت سپردند؛ ولی هنوز چندی از خلافت آن حضرت نگذشته بود كه راه اطاعت از امام را كنار نهاده، رسم عصیان و چموشی را برگزیدند. آنها درد را حس می كردند، اما درخصوص درمان سهل انگار بودند؛ طبیب حاذقی را برگزیدند، ولی عمل به نسخه هایش را لازم نمی دیدند.
ریشه نابسامانی های آنان در مرحله نخست در ضمیر آحاد مردم پنهان بود و در مرحله بعد در بیرون وجودشان؛ لكن آنها گمان می كردند همه نابسامانی ها در دنیای خارج از وجودشان نهفته است. بنابراین پیش از درون نگری به برون نظر افكنده، به دنبال اصلاح نظام سیاسی رفتند و در پی آن امیرمؤمنان(ع) را به حكومت برگزیدند؛ غافل از آنكه تا زمانی كه بیمار ، روح مبارزه با امیال درونی خود را نیاغازد، و بر اطاعت از نسخه های شفابخش حكیم عزم خود را جزم نكند، هرگز جامه سلامتی بر تن خویش نخواهد دید.
برخورد آنها با امیرمؤمنان(ع) همانند رفتار گلّه ای چموش و خودسر با صاحب و راهنمای خود بود. تا زمانی كه خزانه بیت المال پر بود و حضرت آنها بهره می داد، در اطراف حضرت متراكم بودند؛ ولی هر گاه خزانه خالی می شد و یا مولا آنها را از دستیازی ناحق به اموال دیگران منعشان می فرمود، زبان به اعتراض می گشودند. چنانكه در جنگ جمل، آن زمان كه حضرت آنها را از تصاحب اموال و زنان و فرزندان بصریان منع كرد، به شدت پرخاش كردند ؛ و یا وقتی كه جنگ صفین به درازا انجامید و به ظاهر چیزی جز ضرر و زیان جانی و مالی برایشان به دنبال نیاورد، زبان اعتراض شان برآمد.
یكی از ریشه های مهم این رفتار متناقض و حیرت انگیز، جهالت و ناآگاهی بود كه ما در این مقام تحت عنوان مشكل ضعف بصیرت بدان می پردازیم.
در روزگار خلافت امیرمؤمنان(ع)، اسلام بیش از آنكه از بیرون مرزهای جهان اسلام تهدید شود، از درون مرزها تهدید می شد؛ یعنی دو امپراطور روم و ساسانی، هم از لحاظ نظامی و هم از لحاظ فرهنگی مغلوب قدرت نظامی و توان فرهنگی مسلمانان شده بودند. ولی در متن جامعه اسلامی روح ایمان و باورهای قرآنی و ارزش های دینی در اثر انحراف مسیر خلافت و فساد مالی و نفوذ فرهنگ فاسد بنی امیه، هر روز بیشتر از روز گذشته به ضعف می گرایید؛ لذا علی بن ابیطالب(ع) هنگامی كه به حكومت رسید، تمام هم و غم خود را بر سر احیای ارزش های اصیل اسلام و ملاك های قرآنی و در یك كلام اسلام ناب پیامبر(ص) گذاشت.
از منظر حضرت اصلاحات داخلی در دو محور می بایست دنبال شود؛ كوتاه كردن دست منافقانی كه با نام اسلام قصد سلطه بر مفصل های حساس و پست های كلیدی جامعه اسلامی را داشته و با كارشكنی ها و اعمال خلاف دین، موجبات نابسامانی جامعه و نارضایتی مردم را فراهم می آوردند. دو جنگ جمل و صفین و عزل كارگزاران اموی از پست های جهان اسلام، از مهم ترین اقدامات حضرت در جهت تحقق این دو هدف اصلاحی به شمار می آمد.
جای تردید نیست كه در صورت تحقق طرح فوق، دردهای جامعه اسلامی تا حد زیادی درمان می شد؛ چرا كه هم امت اسلامی از آلودگی به سنت های مخالف شریعت رهایی می یافت و هم حكومت از لوث منافقان پاك می شد.
اصلاحات حضرت به دو امر مهم نیاز داشت؛ یكی صبر و بردباری و دیگری بصیرت و آگاهی. صبر و بردباری به خاطر آنكه اساسا اصلاحاتی چون مبارزه با سنت های فاسد كه در گذشته پایه گذاری و در زمان امیرمؤمنان(ع) به صورت یك هنجار اجتماعی درآمده بود و یا جنگ با ناكثین و قاسطین، كارهای سخت و دشواری بودند؛ از این رو به حلم و پایمردی نیاز داشتند.
برخی از آن سنت ها، همچون تقسیم نابرابر بیت المال یا سیاست گسترش فتوحات، موجب افزایش رفاه برخی از مسلمانان و رزمندگان فاتح می شد؛ بنابراین آنها با توقف آن مخالفت می كردند؛ غافل از آنكه تقسیم نابرابر بیت المال موجب زوال عدالت اجتماعی و رشد تبعیض و اختلاف های ظالمانه طبقاتی گردیده و بغض و كینه اقشار فرودست را نسبت به طبقات بالاتر افزایش می داد. گسترش فتوحات نیز، بدون توجه به ابعاد معنوی، انگیره های فتوحات را از جهاد فی سبیل الله به كشورگشایی های شاهانه و زیاده خواهانه مبدل می ساخت؛ چرا كه از منظر اسلام، تا زمانی كه توسعه حیات دنیوی در راستای توسعه حیات اخروی نباشد، ارزش به حساب نمی آید؛ بلكه تضعیف حیات معنوی را بدنبال خواهد داشت و فرهنگ جامعه را به یك فرهنگ مادی و به دور از ارزش های متعالی قرآن مبدل می سازد؛ روحیه خودپسندی و خودمحوری را زنده و ریشه ایثار و گذشت را می خشكاند. و اینها همان دردهای پنهانی است كه مردم آن عصر بدان مبتلا بودند.
جنگ با منافقان داخلی نیز بصیرت افزونتر را می طلبید؛ چون منافقان كه در لباس ناكثین و قاسطین خود را نشان دادند، مانند سایر مسلمانان اهل نماز و روزه و حج و زكات بودند و به زبان اظهار مسلمانی می كردند. برخی از آنها جزء اصحاب با سابقه پیامبر(ص) بودند و مخالفت های خود با حضرت امیر(ع) را به تعالیم اسلام، همچون دفاع از خون مظلوم و ضرورت تحویل قاتلان خلیفه مظلوم مستند می كردند؛ بنابراین مبارزه و جنگ با آنها كاری بس دشوار بود. از این روی حضرت در آغاز جنگ با منافقان داخلی به یارانشان فرمودند: «و قد فتح باب الحرب بینكم و بین اهل القبله، و لایحمل هذا العلم لا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق ؛ میان شما و اهل قبله در جنگ گشوده شد، و این علم را برندارد مگر آنكه بینا و شكیباست، و داند كه حق در كجاست».
درنگی در مفهوم بصیرت
طبق تعریف برخی از علمای بزرگ علم لغت، بصیرت عبارت است از حقایقی از دین یا غیر دین كه به باور قلبی مبدل شده باشد. «خلیل بن احمد» بصیرت را چنین تعریف می كند: «اسم لما اعتقد فی القلب من الدین و حقیق الامر ؛ یعنی بصیرت نام اعتقاد قلبی به یك امر دینی و یا یك حقیقت می باشد».
بنابراین هر دانایی بصیرت به حساب نمی آید، بلكه دانایی همراه با باور و ایمان بصیرت است؛ از این رو بصیرت موجب هدایت و حركت است. در حالی كه علم همواره مقرون باور قلبی نبوده و در نتیجه لزوماً عمل را به دنبال ندارد. برای نمونه خیلی از مردم می دانند سیگار برای انسان زیان بار است؛ ولی به دلیل اینكه به مضرّات آن باور ندارند از آن استفاده می كنند؛ حتّی برخی از پزشكان به انواع مواد مخدّر معتاد می باشند. تقریباً هر انسان الهی می داند روزی این جهان را ترك و به عالم برزخ و حساب سفر خواهد كرد و در آنجا یكایك اعمالش مورد ارزیابی قرار گرفته و جزا و پاداش بدان تعلق می گیرد؛ اما از آنجایی كه این بینش در بسیاری از مردم از ساحت ذهن به ساحت قلب رسوخ نكرده و به ایمان باطنی تبدیل نگردیده، موجب تقوی و پرهیزگاری آنها نمی شود.
ولی علم مقرون با اعتقاد قلبی مایه حركت و عمل است و از این روست كه بصیرت موجب هدایت بوده، و انسان را از غلفت بیدار می كند. انسان بصیر به كمك این قوه از خطر گمراهی و فریب خوردن در امور و موضعگیری غافلانه و حساب نشده در امان است. بصیرت مانند سپری است كه در هنگامه فتنه ها و مواقف خطرناك انسان را مصون و محفوظ نگه می دارد. شاید از این روست كه «زره و لباس محافظ جنگی» را «بصیرت» نامیده اند ؛ چون انسان را از شمشیرها و ضربه های نابهنگام و غافلانه حفظ می كند.
گفتنی است از لوازم بصیرت زیركی و فطانت است؛ زیرا وقتی آدمی به روشنی از جوانب مسائل پیش رویش اطلاع داشته باشد، نقطه ابهامی برایش باقی نمی ماند تا مانع برخورد صحیح با آن شود؛ بنابراین با درایت و زیركی بیشتری وارد عمل خواهد شد.
به علاوه انسان بصیر به دلیل برخورد عمیق و نگاه ژرف به مسائل، از حوادث گذشته و حال برای آینده عبرت خواهد گرفت؛ لذا لغت دانها بصیرت را گاه به لوازمش، یعنی زیركی و عبرت ترجمه كرده اند.
خلاصه اینكه انسان دو چشم دارد یكی چشم سر و دیگری چشم دل، با چشم دل می توان حق را از باطل تشخیص داد و انسان بصیر كسی است كه چشم دلش بینا باشد از این رو فرهنگ قرآن كسانی را كه از حوادث پیرامون خود عبرت می گیرند و حق و باطل را تشخیص می دهند دارای بصر، و كسانی كه آیات الهی را نادیده می گیرند و به گمراهی و كفر رومی آورند، كور و نابینا توصیف می كند ؛
« والله یؤّید بنصره من یشاء ، نّ فی ذلك لعبره لاولی الابصار» ( آل عمران/ 13 )
« فنها لاتعمی الابصار و لكن تعمی القلوب الّتی فی الصدور» (حج46 )
بنابراین مقصود از اجتماع بصیر، اجتماعی است كه علاوه بر چشم سر، چشم دلش نیز بینا باشد، گره های كور مشكلات خود و راه گشودن آن را می داند، دوستان و دشمنان خود را بشناسد، به ضعف های خویش آشنا و راه درمانش را بداند، جریان های سیاسی و فرهنگ ساز و ارتباط آنان را با ارباب دین و دنیابشناسد، رابطه زر و زور و تزویر را درك كند و نسبت به علائم نفاق و صداقت و عناد شناخت كامل داشته باشد. در مقابل اگر جامعه ای دردهای خود و راه درمانش را نشناسد، نسبت به سرچشمه های هدایت و انحراف خود بیگانه باشد، معیار روشنی برای اقبال و ادبار به شخصیت ها و یا امواج فكری و فرهنگی حاكم بر محیط خود نداشته باشد، بی دلیل روزی از یك شعار حمایت و بی حساب فردای آن روز از در مخالفت با آن درآید، چنین جامعه ای فاقد بصیرت و نابینا است. كما اینكه جامعه عصر حاكمیت امیرمؤمنان(ع) به این بلا مبتلا بود؛ به طوری كه حضرت در وصف آنها می فرمودند: «عمأ ذو أبصار ؛ كورانید با چشمهای بینا».
آری جامعه بدون بصیرت كور است و همچون كوران اعمال متناقض از خود بروز می دهد؛ برای دستمالی قیصریه ای را به آتش می كشد، اصلا به خیرش نمی توان امیدوار بود؛ هرگز قابل اعتماد نیست و در حساس ترین لحظات، به خاطر عدم درك موقعیت خود، پیشوای بصیرش را تنها می گذارد. وجودشان كالعدم و حیاتشان مساوی مماتشان است. از این رو امیرمؤمنان(ع) در وصفشان می فرمود: «ایها الشاهده أبدانهم الغائبه عنهم عقولهم ؛ ای مردم]ی[ كه به تن حاضرند و به خرد ناپیدا».
آنان به دلیل كوردلی و ناتوانی در تحلیل مسائل و شناخت حق و باطل، از روی هواهای خود حكم می كنند و از آنجا كه هواهای نفسانی به تعداد افراد جامعه متفاوت بوده و در زمان های مختلف تغییر می كنند، چنین جامعه ای ثبات خود را از دست می دهد. هر دسته ای خواسته ای متفاوت با دیگران دارد و هر روز چیزی غیر از مطلوب دیروز را طلب می كند. یك روز عده ای خواهان جنگ با دشمن و روز دیگر عده ای دیگر خواهان صلح و روز سوم هر دو از خواسته خود دست برمی دارند. بنابراین مشكل بصیرت از مشكلات خطرآفرینی است كه روند اصلاح جامعه را متوقف می كند؛ به طوری كه اگر برترین رهبران عالم هم در رأس چنین جامعه ای قرار گیرند، از رفتار متناقض و كردار حیرت انگیز مردم زمین گیر می شوند؛ كما اینكه حضرت در مورد مردم زمان حكومتش می فرمودند: «المختلفه أهواؤهم، المبتلی بهم امراؤهم ؛ یك سر و گونه گونها سودا، فرماندهان به آنان مبتلا».
جریان های بی بصیرت
فقدان بصیرت و ناآشنایی با زمان و مكان و توطئه های در حال شكل گیری، در میان یاران حضرت به گونه های مختلفی تجلی یافت.و ما می كوشیم با تقسیم جریان بی بصیرت به دو گرایش تندرو و كندرو، نكته ها و نمادهای عبرت انگیز آن را بررسی كنیم :
الف.كندروها
نا آشنایی به معارف ژرف اسلامی و تمایلات دنیاطلبانه در نهایت سبب آن بود كه تعدادی از طیف های برجسته امت اسلامی در مواجهه با رویدادها به جای دقت و تلاش برای تشخیص حق، آسان ترین راه ممكن را برگزیده و خود را از ورود در معركه ها بركنار بدارند. در بعد تفریطی برخی بدون توجه به شخصیت الهی امیرمؤمنان(ع)، تحت عنوان احتیاط دینی، حمایت آن حضرت در جنگ ها را وامی نهادند. شخصیت ها و طیف هایی مانند اسامه بن زید، یاران و شاگردان عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر و ابوموسی اشعری از این جمله اند كه شرح موضع گیریها و اقداماتشان در پی می آید؛
یكم: اسامه بن زید از شركت در جنگ جمل كناره گیری كرده به حضرت عرض كرد: «أنت أعزّ الخلق علیّ ولكنّی عاهدت الله أن لاأقاتل أهل لاله لاالله؛ شما عزیزترین مخلوقات نزد من هستی، ولی من با خدا عهد بسته ام با كسانی كه خدای یكتا را می پرستند جنگ نكنم.»
دوم: یاران و شاگردان عبدالله بن مسعود، یكی از فقها و اصحاب نامدار پیامبر(ص)، كه در زمان مولا صاحب منزلت اجتماعی بودند. اینان زمانی كه حضرت برای بركندن ریشه مفاسد در امت اسلامی سپاه خود را برای حركت به سوی صفین می آراست، تكلیف خود را در اقدامات ارشادی در قبال طرفین حق و باطل، آن هم در عرصه نبرد یافتند. شاگردان عبدالله نزد ایشان آمده و گفتند:
نا نخرج معكم، لاننزل عسكركم و نعسكر علی حده حتی ننظر فی أمركم و أمر أهل الشام... ؛ ما با شما می آییم ولی در لشگرگاه شما توقف نمی كنیم؛ بلكه به طور جداگانه منزل می كنیم تا ببینیم كار شما با شامیان به كجا می انجامد؛ آنگاه منتظر می مانیم هر كدام از شما مرتكب عملی شد كه بر او حرام بوده یا فسادی از او ظاهر شد، بر علیه او وارد عمل می شویم.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 دی 1391 توسط حسین اسکندری (مدیر)
طراح قالب : { معبرسایبری فندرسک}